خانه  |  فروشگاه  |  مجلات  | کتاب  |  اخبار  |  گزارش ها  |  گفتگوها  |  مقالات

پدیدآورندگان  | محصولات  |  کتاب ریگان  |  جستجو  |  ارسال کارت الکترونیکی

ویژه نامه | حوزه هنری  |  آلبوم عکس  |  آیینه نشر  |  تالار افتخارات  |  درباره ما  |  ارتباط با ما

خانه » مجلات

کاربر: مهمان (خالی)

 

حرمت موسيقی،ماهيت موسيقی

 


اشاره :
علاّمه غلامحسین حائری متولد تیرماه 1306 فرزند آقامیرزا احمد حائری از فرهیختگان و علمای روزگار و جدش آیتاله حاج شیخ عبدالكریم حائری یزدی، مؤسس حوزۀ علمیۀ قم بود. دورههای مقدمات، سطح و خارج را نزد عالمانی چون آیتاله صدوقی، آیتاله شیخ عبدالوهاب روحی آموخته و شرح لُمعه از دروس سطح را در محضر آیتاله گلپایگانی و آیتاله شریعتمداری و درس كفایه از دورۀ عالی دروس سطح را خدمت آیتاله كرمانی و خوانساری، آقای حجت، و آیتاله بروجردی كسب فیض نموده است. وی در سال 1330 پس از طی مدارج علمی دروس حوزوی به تهران میآید.
اگر بگوییم كه بخش مهمی از شكلگیری و پرورش اشتیاق برخی محققان و پژوهشگرانِ موسیقایی را به تحقیق در موسیقی را مدیون استاد حائری هستند، جز به صدق سخن نگفتهایم. مدیون استادی كتابشناس، جامعِ ادبیت و عربیت، مجتهد و هنرفهم حضرت عبدالحسین حائری بزرگ و بزرگوار كه به قول پژوهشگر و دیرینهنگار نامی سیدعلیرضا میرعلینقی «استاد حائری، كوهی رفیع است كه در این 23 سال، هرچه از او دورتر شده به عظمت و ارزش او بیشتر پی بردهام.» استاد حائری به تعبیر قدما، «تتمّۀ دوران» است و این اصطلاح برای شناساندن افرادی است كه گذشته از گنجینۀ دانش و ژرفكاوی عمیق در رشتههای تخصصیشان، جامعِ حكمت عملی و رفتار شریف انسانی و اتحادِ ادب نفس و ادب درس باشند، و حضرت حائری نمونهای كمیاب و نفیس از این علماست.میدانیم كه با این كلمات، شأن او را فروكاستهایم. تلاش داریم در حدِّ فهم خود سخن بگوییم، و به صدق بگوییم، گیریم كه حدها وسیع نباشد. آنچه از یاد نرفتنی است، تأثیری است كه منشِ علمی و سلوكِ انسانی و پُررأفت او در ذهنمان گذاشته است و خاطراتمان از سالهای رفت و آمد به كتابخانۀ مجلس شورا را عزیز و پرارزش ساخته است. این گفتوگو، تجدید عهدی بود با آن دوران پُرجذبه و بیاضطراب و تعظیمی مجدد به درخت تناور و سایهگستری كه امكان این آسودن را برای نسلهای متوالی از پژوهشگرانِ پیر یا جوان فراهم ساخته است.

.................................................

با توجه به سابقۀ درخشان جنابعالی در بررسی و مطالعۀ مجموعۀ عظیمی از نسخ خطی، به نظر حضرتعالی موسیقی در آثار گذشتگان از چه جایگاهی برخوردار بوده و از علمای پیشین،آیا كسانی را میشناسید كه باعلم و عمل موسیقی(در شأن فاخر آن) آشنا بوده باشند؟
بسماللهالرحمنالرحیم. مسئلۀ موسیقی به گونهای است كه دامنۀ وسیعی از بحث را در طول تاریخ گذشتۀ اسلامی همیشه به همراه خود داشته است. اما از علمای اسلام كه دربارۀ فقه و احكام شرع كتاب نوشتهاند كمتر تألیفی در زمینۀ موسیقی داشتهاند و هرچند به نظر میرسد بیشتر آنان با ماهیت موسیقی آشنا بوده باشند، و در فهرستهایی كه برای رسالهها و تألیفات موسیقایی تبیین شده است با نام تعدادی از دانشمندان اسلام آشنا میشویم.
جناب استاد بحثی كه پیش میآید این است كه وقتی یك فقیهی بخواهد حكمی را صادر كند باید قبل از صدور حكم به شناخت رسیده باشد. پس لزوماً اگر بخواهند فتوایی در رابطه با موسیقی اعلام كنند طبق نظر برخی از علما بایستی در تمامی زمینههای موسیقی شناخت داشته و از نزدیك لمس كرده باشند. حال با عدم كسب این تجربه چطور میتوان حكم قطعی صادر كرد كه موسیقی حرام است یا حلال؟
در ارتباط با حرمت موسیقی، با استناد به این آیۀ شریفۀ قرآن كریم «قد افلح المومنون الذینهم عن اللغو معرضون » یا برخی دیگر از آیات و روایات، تكیۀ علمای اسلام بر لغو و لهو است. لغو به كاری میگویند كه هیچ غرض عقلایی برآن مترتب نیست و در مسیر زندگی یك كار عاقلانه محسوب نمیگردد و انسان را از یاد خداوند و اطاعت فرمان حق دور میكند. در اینجا موسیقی به لغو تعبیر شده است. در این حد لازم نیست كه فقها و نیز دیگر مكلفان به تكالیف الهی یعنی عامۀ مردم دارای علم موسیقی باشند. همین قدر كه موسیقی را یك عمل لغو بشناسند برای اجتناب از آن كافی است. این نكته را نباید از یاد برد كه یقیناً زمانی بوده است كه كاربرد موسیقی بیشتر برای مجالس لهو و لعب بوده است. مانند دوران خلفاء (پس از خلفاء راشدین) از معاویه به بعد خلفاء دیگر پایبند به تقیدات اسلامی نبوده و در حقیقت از دو نحوۀ زندگی برخوردار بودند. یك نوع زندگی برای مردم كه تظاهر به اسلام میكردند و نوع دیگر آن كه زندگی پنهانی و پر از عیش و نوش و مجالس رقص و آواز بههمراه موسیقی بود و من فكر میكنم وقتی كه موسیقی را مذمت میكردند منظور آن موسیقی بود كه توسط این حكّام به كار میرفت. اكثریت دستگاههای خلافت آن زمان دستگاههای آمیخته به محّرمات بود. بنابراین چون موسیقی مصرف عیاشانه داشت به همین دلیل هم ائمه با آن مخالفت میكردند. در عین حال این احتمال هم وجود دارد كه مخالفت ائمه با موسیقی مخالفت با استفاده كنندگان آن كه عموماً حكّام و خلفاء غاصب آن روزگار بودهاند بوده باشد. هر چند همیشه عدهای مستمعِ عاقل هم در موسیقی وجود داشتهاند كه برای تازه شدن جان و روحشان به موسیقی روی میآوردند و این نبوده است كه صرفاً در مجالس لهوی كه مشتمل بر سایر محرّمات شرعی هم بوده است كاربرد داشته باشد. در تعبیر غالب، مجالس لهو به مجالسی گفته میشود كه شركت در آن آدمی را از یاد خدا و كارهای خدایی دور میكند. و باز یكی از استدلالهایی هم كه دربارۀ موسیقی میشود، استناد به آیۀ مباركۀ «و من الناس من یشتری لهو الحدیث» میباشد و دربارۀ كسانی است كه طالب لهو حدیثند یعنی طالب سخنانی هستند كه انسانها را از یاد خداوند غافل و دور میكند، یعنی همان افرادی كه به دنبال دنیای مقابل خدا هستند. این چیزی است كه همیشه بوده است. امروزه كاربرد موسیقی به صورت خردمندانه و با غرضهایی كاملاً قابل قبول از طرف عقلا، بسیار رواج دارد. موضعی كه موسیقی در جهان امروز دارد در گذشته نداشته است. موسیقی در جهان فعلی ما یك كار بسیار فریادرس است. انسانهای خسته با فشارهای فكری و كاری میتوانند با گوش دادن به یك قطعه موسیقی خوب تمام خستگیهای خود را از تن و روح خود به در كنند كه این كار عاقلانه است یعنی كاربرد موسیقی به عنوان غذای روح و درمان خستگی. با این جنبه از موسیقی، هیچ مسلكی، هیچ فقیهی و هیچ حكم خدایی مخالفت نخواهد كرد. این جاست كه عامل زمان خیلی موثر و مهم است. دلائلی كه در گذشته و حال در مخالفت با موسیقی از علماءاسلام نقل شده است، تمسّك آنها به جنبۀ لغو بوده است. احادیث و آیاتی كه اشاره به لغو دارد و این لغو را اشاره به موسیقی میدانند كه شاید در زمان نزول این آیه كاربرد موسیقی بدینگونه بوده است و شكّی هم در آن نیست. اما در حال حاضر مسئله فرق كرده است. فقها غالباً سهم كوچكی را در فقه به موسیقی اختصاص دادهاند. اما در بین عرفا و فلاسفهای همچون امام محمد غزالی به مبحث موسیقی بیشتر پرداختهاند. غزالی نه تنها فقیه كه فیلسوف و عارف هم بوده است. در كتاب احیاء العلوم از منظر فقهی با تفصیل به این مسئله پرداخته و با بیان و بررسی ادلۀ مخالفین و موافقین از جنبههای مختلف عقلی، حدیثی، شرعی، تاریخی و موضوعات عرفی، نظر خودش را ارائه داده است.
احادیث عنوان شده در كتاب احیاء العلوم غالباً به نقل از عایشه است،كه شاید صلاح نباشد در مجله شما درج گردد، البته برای خودتان مفصل تعریف میكنم! بهرحال فكر میكنم كه آن برداشت و دیدی كه برخی از فقهای ما نسبت به موسیقی دارند شاید قابل خدشه باشد. ولی در این زمینه قول مرحوم امام خمینی(ره) بسیار پسندیده است. برداشت ایشان از موسیقی برداشتی بسیار مستدل و منطقی بود. سخن امام دقیقاً بیان این نكته است كه چون دربارۀ حلیت و حرمت، مفهوم و مصداق موسیقی اختلاف نظر بسیار وجود دارد لذا ایشان آن موسیقی را كه مناسب مجالس نامشروع لهو باشد و قدر متقن است حرام دانستهاند كه این نظر مورد تایید همۀ صاحبان آراء نیز میباشد و بنده شخصاً فكر میكنم كه این نظر بهترین بیان در این مسئله و فصل خصومت در این مورد است. یكی از فقهاء در پایان استفتاء دربارۀ ساز و آواز اینگونه تعبیر میكند آنچه حرام است الحان اهل فجور است.
به نظر میرسد كه سؤالِ جایگاه موسیقی در آثار گذشتگان بی جواب ماند؟
البته در مطالبی كه عنوان شد به این مطلب هم پرداخته شد. اما در ادامه باید عنوان كنم كه سماع جزء اركان مجالس ذكر عرفا بوده است. البته رشتههای تصوّف فرق میكند، در بعضی از رشتهها وجد و سماع ركن اصلی است. وجدی كه به صورت رقص تفسیر میشود. رقصِ ویژۀ دراویش كه در حال حاضر در قونیه متداول است و اصلاً جنبۀ بازی، شهوترانی و خوشگذرانی ندارد بلكه حركاتی است كه جنبۀ معنوی صرف دارد. رقص و حركت موزون بدن به همراه شنیدن صدای موزون. به قول غزالی صدای موزون در نزد خداوند گناه نیست چرا كه خداوند بدترین صدا را صدای الاغ میداند «ان انكر الاصوات لصوت الحمیر» (قرآن كریم) مفهوم این معنی این است كه صدای خوب مورد پسند خداوند است كه انواع صدا را تعبیر به بد و خوب كرده است. و بسیاری ادلّۀ دیگر از این دست در آثار گذشتگان وجود دارد كه جنبۀ تاییدی دارد و نشان دهندۀ این است كه گوش سپردن به موسیقی به معنای وقت را به باطل گذراندن نیست. نمیتوان گفت استفادۀ درست و عقلایی از موسیقی كه برای خود و یا دیگری مناسب مجالس گناه نباشد بد است. خوب است در این جا به یك سند تاریخی در رابطه با ابن سینا اشاره كنم كه بیانگر برداشت علماء راجع به موسیقی است. این حكایت در یك جُنگ قدیمی مربوط به قرن ششم3 آمده است و عین همین روایت در یك نسخه متعلق به قرن یازدهم4 نیز آورده شده است بدین مضمون: «حكی أن الشیخ الرئیس أبا علی بن سینا البخاری ـ رحمه الله تعالی ـ لما حضرته الوفاه كان عنده صهره ابوعلی العرمری الصوفی، فلما قرب الموت قال له صهره: (یا ابا علی ! أذكر ربك !)».
ففتح عینه و قال له:
«یا أبا علی ! و متی خلا قلبی من ربی مذ عرفته طرفه عین ؟ اتونی بسماع اوتار و شبابه.»
فاستدعوا بالسماع، فقال «شدوا طبقه معتدله و غنوا بهذه الابیات الی أن تفارق روحی جسدی و ینصرفوا»، و امرهم بصله، و هی هذه الابیات:»
هبت ریاح وصالكم سحراً بحدائق للشوق فی قلبی فاهتز غصن العقل من طرب و تناثرت ثمراته من الحب و عدت خیول الهجر شارده مطروده العساكر القرب و بدت شموس الوصل خارقه بشعاعها لسرداق الحجب و بقیت لاشیء أشاهده الا حسبت بأنه ربی»
ترجمه: چون هنگام مرگ شیخ الرئیس كه آمرزش خدا بر او باد، فرارسید یكی از خویشاوندان وی كه در آنجا حضور داشت، وی را گفت: ای ابا علی، خدا را یاد كن ! شیخ چشمان خویش گشوده و در پاسخ گفت: «كی بوده است كه زبان و قلب من حتی یك لحظه خالی از یاد پروردگارم بوده باشد؟» پس درخواست كرد تا نوازندگان جوان با اسباب نوازندگی حضور یابند. آنگاه ابوعلی به نوازندگان دستور داد «تا طبقۀ معتدلهای» را آماده كردند و از آنان خواست تا با این ابیات آنقدر در همان مقام بنوازند تا روحش از تن مفارقت جوید، و همان زمان دستور داد تا صلۀ مناسبی برای آنان در نظر گرفته شود. و آن ابیات چنین است: سحرگاه، نسیم وصال تو در بستانهای اشتیاق در قلب من وزیدن گرفت / و شاخۀ درخت عقلم را از طرب به لرزش درآورد و میوههای دوستی در اطراف خویش پراكند/ لشكر هجران را در برابر نیروی وصال یارای پایداری نماند و متواری شد/ و نور خورشیدهای وصال سراپردههای حجاب را بر درید/ و من ماندم، و خدای خود را در همه چیز و همه جا میبینم...
بنابراین دوباره تاكید میكنم فقط آن موسیقی كه مناسب مجالس لهو باشد ناپسند است ولی بقیه قابل پسند است، در كتب عرفا و فلاسفه عارف مشرب نیز دربارۀ موسیقی زیاد حرف زده شده است و به این نكات نیز توجه گردیده است.
در ارتباط با نظرات امام محمد غزالی كه دربارۀ موسیقی فرمودهاند جنابعالی چه نكاتی را جالب توجه یافتید؟
اولاً ایشان مثل یك فقیه كامل به تفصیل، شقوق بحث را از نظر قیاس (كه در نزد اهل سنت مقبول است) و استدلال و تاریخ و در آخر هم از نظر نص و روایات مورد بررسی قراردادهاند. كه البته روایات تنها از طریق اهل سنت بیان شده است. ولی صورت بحث ایشان صورتی كاملاً مستدل و منطقی است و اصل سخنش هم این است كه گوش كردن به موسیقی یك كار عقلایی است. او میگوید:«كه صدای خوب اساس آواز و یا غنا است، پس بنابراین اگر به صورت نامطلوب و ناپسند و در جلسات مشتمل بر معاصی اجرا نشود نمیتواند چیز بدی باشد.» و در ادامه به مواردی میپردازد كه موسیقی در آن كاربرد دارد مثل مجالس سماع و وجد كه بیشتر مجالس ذكر خداوند است واین وجد و طرب را كه به نوعی برای ذكر انجام میشود جزو كارهای بسیار بلند مرتبه و عالی میداند.
غزالی تمام عواملی را كه میتواند در بدشدن یك چیز موثر باشد ذكر كرده و میگوید:«این عوامل در مورد غنا وجود ندارد، تنها منعی كه میتواند وجود داشته باشد یك دلیل شرعی است كه بگوید شرع این كار را نمیپسندد، حال شرع چه گفته است: شرع تنها مسئلۀ لهو را مطرح میكند، شرع آنچه گفته است لهو است و این تمام قضیه است.»
استاد میخواستم خواهش كنم كه روایت مربوط به جمیلۀ مدنیه را برایمان بیان كنید؟
البته این حدیث قابل بررسی و مهمی است و حتّی تاییدی است برای موسیقی به عنوان یك علم مستقل كه در بعضی كتب به آن اشاره شده است و لازم است كه در این باب توضیح و تحقیق كاملی انجام شود. ابن دُرید(1) كه یكی از ادبا و شعرای معروف عرب است منظومهای سروده و در آن به مدح خاندان بنی میكال و حضرت علی(ع) پرداخته و ابن خالویه (م. 370) در شرحی كه بر این منظومه مینویسد و به شرح مقصورۀ ابن درید معروف است این روایت تاریخی را دربارۀ جمیله(2) میآورد: كه شنیده است از ابوعلی بن سهیل و با یك واسطه از محمدبن سلام نقل میكند كه نزد ابی هاشم نیز خوانده است كه جناب محمدبن علی (صلوات الله علیه) (كه از نظر زمان تنها با امام محمد باقر (ع) قابل انطباق است) وقتی كه مطلع میشوند جمیله كه در آن زمان ماهرترین مردم در كار شعر و استادی مسلّم بوده است، شعری را از شاعری معروف كه وسیلۀ نجات گروهی دیدار كننده از پیامبر (ص) شده بود بازگو میكنند، تصمیم میگیرند كه به نزد وی بروند. جمیله در مدخل خانه به استقبال میآید و زمین را میبوسد و با احترام فراوان میگوید: «یاسیدی كیف نشطت لنقل قدمیك الی مولاتك» (چگونه راضی شدید قدم در خانۀ كنیزتان بگذارید.) اگر دستور میدادید من به خدمت شما میرسیدم.
واینگونه جواب میشنود كه: به من گفتند كه تو این ابیات را خوب میخوانی كه مقصود آن دوبیتی است كه خواندن آن جان بسیاری از مسلمانان كه قصد زیارت پیامبر (ص) را داشتند و راه را گم كرده بودند نجات داد. جمیله دوباره تكرار میكند كه: اگر دستور میدادید من خدمت شما میرسیدم و در منزلتان برایتان اشعار را میخواندم (هلا ارسلت الی مولاتك فكنت اغنیك فی منزلك). در پاسخ جمیله گفته شد: من شنیده بودم كه سوگند یاد كردهای برای خواندن به منزل كسی نروی، و دیگر اینكه باید به دنبال علم رفت و نه اینكه علم به در خانه بیاید (اِنّ العلم یوُتی و لا یأتی). در این روایت تاریخی چند نكتۀ مهم جای تامل و گفتگو است. الف _ نخست اینكه نام بازدید كننده از جمیله در نسخههای شرح ابن خالویه بر مقصورۀ دُریدیه «محمد بن علی صلوات الله علیه» یاد شده كه تنها با امام محمد بن علی الباقر (باقرالعلوم) كه در 114 هجرت وفات یافتهاند قابل انطباق است و این قسمت در تمام نسخههای شرح ابن خالویه و نیز در چاپ تحقیقی این شرح به وسیلۀ آقای محمدجاسم محمد (1407 هجری) آمده است. ابن خالویه (م. 370) این روایت تاریخی را از محمدبن همام بن سهیل اسكافی، بزرگ شیعه در بغداد (م. 356) شنیده است. اسكافی این سخن را از ابوبكر بن اعلم (كه شناخته نشده است) از محمد بن سلام (م.231) نقل میكند و میگوید در نسخهای بر ابوهاشم جبایی (م.321) نیز خوانده است. این روایت تاریخی در اغانی نیز دیده میشود با این تفاوت كه به جای نام «محمد بن علی صلوات الله علیه » نام عبدالله بن جعفر آمده است. اوست كه به دیدن جمیله میرود و از او خواندن آن ابیات را میخواهد در اغانی این جمله «العلم یؤتی و لایاتی» نیز دیده نمیشود. جستجوی این جانب برای یافتن مدرك دیگر كه نوشتۀ ابن خالویه را تایید كند تا كنون بی نتیجه بوده است.
ب _ نكتۀ مهم دیگر كه در این روایت تاریخی بر آن تاكید شده است همراهی خواندن آواز است با همراهی نوای ساز عود. تاكید شده است كه عود را برداشت و آن را آمادۀ نواختن كرد «فاخذت العود فغنته و تغنت...». هر چند در نظر اول صحت این روایت تاریخی مستبعد و میتوان گفت تعجب انگیز است و بدون شك با انكار خواننده روبه رو میشود اما با توجه و دقت در این كه در مواردی كه بر خواندن و نواختن موسیقی بر یك اثر مطلوب شرعی و عقلایی مترتب میشود (مانند خواندنِ حُدی برای راندن شتران و برخی از موارد شادی وغیره) حكم شرعی آن دیگرگون میشود و در این مورد تاریخی نیز كه به نظر میرسد آثار مهمی مترتب بوده (همانند تایید اسلام و یا نجات گروهی از مسلمانان كه برای دیدن پیامبر رفته بودند) میتوان صحت این روایت را محتمل دانست. مسئله در اینجا نیازمند به بررسی بیشتر نظری و روایی است امید است مورد توجه متخصصان قرار گیرد.
در این روایت نكتههای بسیار وجود دارد و فقط به یك یا دو نكته ختم نمیشود. در ادامۀ روایت تاریخی آمده است زمانی كه میهمان محترم جمیله خانۀ او را ترك میكردند جمیله كه از علت اهمیت این شعر اطلاع نداشت پرسید كه ماجرای این شعر و دلیل اهمیت آن چیست و در پاسخ این داستان تاریخی گفته شد كه: گروهی كه قصد زیارت رسول خدا (ص) را داشتند راه را گم كردند پس از چند روز كه دل بر هلاك نهاده بودند اشتر سواری روی بسته رسید، یكی از ره گم كردگان این دو بیت را میخواند:
و لمّا رات ان الشّریعه همّها
و ان البیاض من خوامعها دّامی
تیمّمت العین التی عند ضارج
یفیءُ علیها الظّلُّ عرمضها حامی
با این مضمون:
«چون گوره خران برای نوشیدن آب به سوی
آبشخور حركت كردند
برای دوری از تیراندازان به سوی چشمهای
در نزدیكی ضارج روان شدند
چشمهای كه در زیر سایۀ گیاهان ساقۀ بلند پنهان بود».
اشتر سوار سخنی بر زبان آورد كه اشاره میكرد «ضارج» همان مكان است و گروه متوجه چشمۀ آبی در نزدیكی خود شدند و نجات یافتند.
این حدیث در هیچ كتاب فقهی، حدیثی یا تاریخی دیده نشده است. اما نام جمیله دختر اوس كه در كودكی با پدرش حضور رسول خدا(ص) را درك كرده است او خود نقل میكند در كتاب الاستیصاب ابن عبد ربه و در الاصابه ابن حجر عسقلانی با نام جمیله بنت اوس و ام جمیل یاد شده و شهرت او ضبط دقیق گردیده است.
جنابعالی جایگاه موسیقی را در مذهب چگونه میبینید؟
البته موسیقی زمانی به صورت آواز خوش است و طبعاً آواز خوش در دلها اثر میكند. خواندن قرآن و گفتن اذان با صوت زیبا و یا هر مطلب الهی دیگر كه مربوط به مبانی و اصول اسلام باشد اگر باصدای خوش بیان شود البته در دلها تاثیر بیشتری خواهد داشت. اسلام صدای خوب را بسیار مورد تشویق قرار میدهد و در روایات هم تاكید شده كه كسانی كه صدای خوب دارند قرآن را با صوت خوش بخوانند چرا كه اثری بسیار نیكو بر دلها دارد و باعث جذب قلوب به طرف اسلام و قرآن میشود و طبعاً جزو عبادتها محسوب میگردد از نظر اسلام هر آنچه موجب تبلیغ دین گردد و باعث گسترش آن شود پسندیده است و ارزشمند.
البته استاد در خیلی از مواقع ممكن است تنها با شنیدن صدای خوش یك ساز احساس كنده شدن از زمین و تعلقات آن و اتصال به عالم علوی به انسان دست بدهد یعنی خود موسیقی به تنهایی میتواند این تاثیر را داشته باشد.
بله. در كلّیات شرع هم، آنچه باعث تقرب به خدا شود ارزشمند است. پس موسیقی هم از این جنبه میتواند زیرمجموعۀ آن كلیات قرار گیرد. این سخن از پیامبر و ائمه (ع) به ما رسیده است كه هر چیز یا وسیله ای كه بتواند انسان را به درگاه الهی نزدیك كند و انسان را به یاد خدا بیندازد و باعث قرب بنده به خداوند شود ارزشمند است.
در حقیقت همانطور كه از صدای خوب میشود استفادۀ خوب كرد از ساز هم میشود استفادۀ درست كرد، كما این كه همین الان هم این مسئله وجود دارد. موسیقی یك چیزی است كه از روح افراد نشأت میگیرد و نمیتواند غیر از این باشد.
بله قطعاً همینطور است چرا كه همیشه با بشر نزدیك بوده است. مرحوم پدرم میگفت در قدیم از كسی شنیده بوده است كه زن خوانندهای بود كه وقتی آواز میخواند تكیه كلامش در حین خواندن «لاحول و لاقوه الا بالله» بوده است كه با خواندن همین ذكر تأثیر زیادی بر احوالات مستمعین میگذاشت و خود آن خواننده نیز دچار انقلاب روحی میشد.
یعنی ما در موسیقی حرمت به مفهوم مطلق نداریم؟
نظر بنده شخصاً این است كه در موسیقی حرمت مطلق نمیتواند وجود داشته باشد...
از نقش موسیقی در پیشبرد اهداف فرهنگی و حفظ و ارتقاء فرهنگ كشور با توجه به توانمندیهای موجود در موسیقی بفرمایید؟
بدون تردید تأثیر فراوان دارد. موسیقی خودش یك بخش از فرهنگ هر قومی است تصور كنید اگر اشعار مولانا، حافظ یا سعدی با موسیقی اجرا شود چقدر میتواند مؤثر باشد. اگر كسانی كه آواز خوشی دارند به جای شعرهای كم معنا اشعاری با مضامین عرفانی را برای خواندن انتخاب كنند چقدر باعث حظِّ انسان میشود تا جایی كه با شنیدن آن احساس صعود و اوج گرفتن به آدم دست میدهد. این خیلی مهم است و البته كه ارزش دارد. اشعار مولوی، سعدی و حافظ. ای كاش میشد كه خوانندههای امروزی به این مسائل توجه میكردند و من فكر میكنم كه میتواند در بالابردن سطح فكر جامعه بسیار مؤثر باشد.
جنابعالی موسیقی رایج كشور را چگونه میبینید؟
من تخصصی ندارم، تنها ذوق دریافت آن را دارم ولی امروزه خوانندههای خوب امثال شجریان بسیار كم هستند. در واقع میتوان گفت ایشان شاخص موسیقی سنتی و اصیل كشور است. در هرحال هیچ موسیقیای نیست كه بدون تأثیر باشد. متأسفانه قشر جوانی كه من میبینم و حتی كتابخوانها كه مراجعه میكنند، خیلی كم و ناقص و متناقض میدانند. علتش هم برمیگردد به نحوۀ آموزش و سیستمهای آموزشی چه در آموزش و پرورش و چه در دانشگاهها كه اصولاً اشتیاق و انگیزۀ علم و دانشپژوهی را از آدم سلب میكنند و من از مرگ دانش در این مملكت علمایی و دانشمندخیز در عصر حاضر احساس ترس و نگرانی دارم.
از علاقه و دیدگاه شخصیتان نسبت به موسیقی بفرمائید.
در واقع من در یك خانوادۀ روحانی بزرگ شدم. اما عجیب این كه از كودكی به موسیقی علاقۀ زیادی داشتم بدون این كه در اطرافم باشد. من در شهر قم بودم و هیچ صدای موسیقی در اطرافم شنیده نمیشد. تنها صدای موسیقی صدای برخی از منبریان بود كه پیدا بود نام آشنا نیستند بالای منبر ابیاتی را میخواندند. این اواخر كه رادیو وارد منازل شده بود یكی از مقدّسین قم به نام آقای فاطمی قمی كه مورد ارادت بسیاری از مردم بود در شبهای ماه رمضان در مساجد سخنرانی میكرد. یادم است یك شب در یكی از سخنرانیهایش با صدای بلند فریاد میكشید و میگفت:«ای خدا، اونهایی را كه رادیو دارند بكُش»!
یك مورد دیگر مربوط به یكی از تجّار تهرانی بود كه به شدّت فرد معتقدی بود و علی رغم این كه تاجر بود از شدت تقوی و قداست تا آخر عمر عمامه به سر میگذاشت. این آقا برای شركت در عروسی برادرزادۀ خود به منزل برادرش وارد میشود و وقتی كه چشمش به رادیویی كه در حال پخش قرآن بود میافتد، به شدّت عصبانی شده رادیو را برمیدارد و در حوض آب میاندازد و به برادرش اعتراض میكند كه چرا چنین ابزاری را در منزل نگهداری میكند؟! این موارد همه حاكی از تعصّب عامیانه بود. در هر صورت من در چنین محیطی پرورش یافتم و از ابتدا هم به موسیقی علاقهمند بودم اما در قم امكاناتی وجود نداشت. بعدها كه به تهران آمدم در سال 1331 در همین كتابخانه (مجلس) با مرحوم دكتر تقی تفضلی كه معاون كتابخانۀ مجلس بودند آشنا شدم. ایشان استاد سهتار بودند. بعد از مدتی ارتباطی بسیار صمیمی بین ما برقرار شد و من با ایشان به منزل استاد ابوالحسن صبا رفتم و البته چندبار هم استاد صبا به كتابخانه آمدند همچنین با آقای تفضّلی به دفتر كار آقای حسین ملك رفتیم. من علاقۀ زیادی داشتم كه ساز سه تار را یاد بگیرم اما به دلیل وضع خانوادگی و شرایط خاص كاری نمیتوانستم در كلاس موسیقی شركت كنم ولی بههرحال اندكی یادگرفتم. چند بار هم پیش مرحوم حسین ملك در مكتبخانهشان واقع در دروازه دولت برای یادگرفتن ساز سنتور رفتم كه البته این هم عملی نشد و من مجبور شدم یادگیری موسیقی را كنار بگذارم. در آخر باید بگویم كه موسیقی نه آن چیزی است كه بتوان همۀ زندگی را به آن اختصاص داد ونه چیزی است كه بشود به طور كامل از زندگی حذف كرد. بلكه موسیقی بایستی وجود داشته باشد اما با رعایت حدود.
ختم كلام شما، حُسن آغازی است بر عمل درست به موسیقی برای آن دسته از عزیزانی كه در موسیقی با افراط و تفریط برخورد میكنند و طبق فرمودۀ جنابعالی موسیقی نه همۀ زندگی است و نه زندگی بی نیاز از آن و لذا رسیدن به یك تعادل و توازن در این زمینه امری است ضروری و لازم برای همگان، با تشكر از اینكه علی رغم كسالتی كه داشتید بسیاری از وقت گرانبهایتان را در اختیار ما گذاشتید و مارا چهار ساعت میهمان شهد كلامتان نمودید.
من هم به نوبۀ خود از شما و مجلۀ مقام تشكر میكنم كه چنین حركتی را شروع كردهاید و امیدوارم كه در كارتان موفق گردید.

پاورقی:
1ـ شعر مقصوره ابن دُرید (ابوبكر محمد بن حسن متوفای 321ه.ق) كه مشتمل بر مناقب حضرت علی است و ابن خالویه (حسین بن احمد از معاریف شیعه متوفای 370ه.ق) با بیان حدیث جمیله مدنیه بر آن شرحی نوشته است. این كتاب در مصر چاپ شده و نسخهای از این كتاب كه مربوط به سال 393 ه.ق است در كتابخانه موزه حضرت علی(ع) در نجف موجود میباشد.
2ـ جمیله دختر اوس كه كنیت ام جمیل داشت و در برخی از نسخهها با لقب مدنیه و یا مُزنیه یاد شده است اما بر طبق ضبط دقیق ابن حجر عسقلانی در الاصابه (ج ا چاپ اول ص 88) جمیله مرئیه است چون از خاندان امرء القیس بوده است.
وی در كودكی محضر پیامبر خدا را به همراهی پدرش درك كرده كه خلاصه آن چنین است:
«جمیله دختر ابوالعلانیه به واسطه پدرش از ام جمیل مرئیه روایت میكند كه با پدرم به زیارت پیامبر خدا(ص) رفتیم. موی سر من به شیوۀ دوران جاهلیت آرایش شده بود پیامبر فرمود این شیوه جاهلیت را در او تغییر بده و او را به نزد من آور. پدرم دستور پیامبر (ص) را انجام داد و بار دیگر كه به دیدار آن جناب رفتم آن حضرت بر سرمن دست كشیدند وتبرك فرمودند(الاصابه چاپ اول 1328 هجری ج 1 ص 88)
جمیله از پایه گذاران هنر خوانندگی و استاد اساتید این هنر بوده است. از او پرسیدند این هنر را چگونه به دست آوردی پاسخ داد: نه به الهام و نه تعلیم. همسایهای داشتم كه میخواند و عود مینواخت اما اشعارش نامفهوم بود. من بتدریج با خود شروع به زمزمه و خواندن كردم و از جمله نخستین ابیاتی را كه خواندم از سرودههای زهیربن ابی سلمی (گوینده قصیدۀ معروف بانت سعاد) بود. از خوانندگان نامداری كه از جمیله هنر آموختهاند میتوان به اشخاصی چون معبد، ابن عایشه، حبابه، سلاّمه، عقیله، العقیقیه و جز اینان اشاره كرد. (اغانی چاپ قاهره 1935ج 8 ص 186-236).
3ـ جنگ شمارۀ 7360 (مجموعه رسائل عربی) ـ صفحۀ 137ـ قرن ششم كتابخانه مجلس شورای اسلامی (نسخ خطی).
4ـ جنگ شمارۀ 13569ـ صفحه 75 ـ قرن دوازدهم ـ كتابخانه مجلس شورای اسلامی (نسخ خطی).

 

» نسخه قابل چاپ     » ارسال صفحه برای دوستان

 

 

Soreie Mehr - Header

تمامی حقوق اين پايگاه متعلق به شرکت سوره مهر می باشد. استفاده از مطالب اين پايگاه با ذکر منبع، مجاز است.

تعداد بازديد از صفحات: 17718766